سفر به مالزی 55 – مساجد

 

 

مساجد در مالزی از جمله نقاط دیدنی کشور محسوب می گردند که توریستها را حتماً برای بازدید از آنها می برند . در این نوشتار صرفاً به بیان مشاهدات خود می پردازم به این امید که متولیان فرهنگی و توریستی کشور هم خدای نکرده این نوشته را بخوانند و …


مساجد در مالزی از جمله نقاط دیدنی کشور محسوب می گردند که توریستها را حتماً برای بازدید از آنها می برند . در این نوشتار صرفاً به بیان مشاهدات خود می پردازم به این امید که متولیان فرهنگی و توریستی کشور هم خدای نکرده این نوشته را بخوانند و …

برای ورود به مسجد باید به زمان ورود توجه نمود ، اگر زمان ادای فریضه نمازهای پنجگانه باشد، از ورود توریست ممانعت به عمل می آید ، در غیر این صورت از اینکه برای دیدن مسجدشان رفته اید استقبال هم می کنند .

 

 

ورود همگان ( مسلمان و غیر مسلمان ) به مسجد منعی ندارد ، به شرطی که بدون کفش وارد شوند . صرفاً باید رعایت پوشش اسلامی را نمود. تمامی خانمها و آقایان باید بدنی پوشیده داشته باشند در غیر این صورت باید با استفاده از شنل هایی که توسط پلیس داده می شود خود را بپوشانید .

رنگ شنل ها برای آقایان ، آبی و برای خانمهای مسلمان بنفش روشن + مقنعه مشکی و خانمهای غیر مسلمان صورتی است . البته پلیس با کمال احترام شنل ها را از داخل کمد و چوب رختی به شما می دهد و اگر هنگام ترک محل آنها را در گوشه ای بیاندازید هم وظیفه به چوب زدنشان را به عهده می گیرند.

 

ورود غیر مسلمانان به داخل صحن مسجد ممنوع است .

جایگاه نماز خانمهای مجرد بوسیله پاراوانی چوبی از بقیه صحن مسجد جدا می شود .

 

در فضای رواق ها می توان تمیزی ، معماری زیبا ، سمبل های اسلامی ، اقلام مذهبی را نیز مشاهده نمود.

 

 

 

 

 

 

لطقاً این را هم بخوانید : یک خاطره تاسف بار ( یا شاید فاجعه فرهنگی )

به اینجا  هم می توانید سری بزنید

 

سفر به مالزی 1 – کلیات و فهرست مطالب

2 thoughts on “سفر به مالزی 55 – مساجد

  1. این توضیحات رو که دیدم یاد یه خاطره افتادم! یه روزی رفته بودم امام زاده صالح سه چهار تا خانم و آقای توریست خارجی اومده بودن اونجا رو ببینن اولن که از جلوی در حیات با یه برخورد بد به خانما چادر دادن اونا هم که مثل خیلی از ما بلد نبودن سرشون کنن هی از سرشون می افتاد بعد هم اون آقاهه که با پر جلوی در وایساده بود کلی با اون پر رنگیا تنبیه شون کرد بعد هم اون خانومه که جلوی در ورودی خانوما وایساده بود نذاشت برن تو! این بود خاطره یه روز آفتابی همین…..

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.قسمتهای مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

فیسبوکلینکدیناینستاگرامیوتیوبتلگرام