مشاوره مدیریت ۱

در نوشته ای به قلم دکتر ناصر کرمی ( روزنامه همشهری ۱۰/۶/۸۷ ص ۲۱) به ساخت و ساز در شهر ها انتقاداتی دیدم که در پایان با نگاهی منطقی ایشان موخره ای را به این شرح آوردند که : جای این دفاع برای مهندسان باقی است که بگویند شهر را نه آنها و در واقع بساز و بفروشها می سازند . دفاعی است قابل تامل و پذیرفتنی با این محل مناقشه که چرا مهندسان ایرانی اجازه داده اندبساز و بفروشها عرصه کار را از آنها تصاحب کنند ؟

باید به جناب آقای دکتر کرمی و سایرین عرض کنم که :
در نوشته ای به قلم دکتر ناصر کرمی ( روزنامه همشهری ۱۰/۶/۸۷ ص ۲۱) به ساخت و ساز در شهر ها انتقاداتی دیدم که در پایان با نگاهی منطقی  موخره ای را به این شرح آوردند که : ” جای این دفاع برای مهندسان باقی است که بگویند شهر را نه آنها و در واقع بساز و بفروشها می سازند . دفاعی است قابل تامل و پذیرفتنی با این محل مناقشه که چرا مهندسان ایرانی اجازه داده اندبساز و بفروشها عرصه کار را از آنها تصاحب کنند ؟ ”

باید به جناب آقای دکتر کرمی و سایرین عرض کنم که :

اولا

جامعه ایرانی از نگاه من در حال حاضر جامعه ای است که با رشته ها و تخصص های علمی اصلا آشنا نیست و در پاره ای از موارد احساس می کنم اصلا آن را قبول ندارد.  این جامعه اگر چه چندین دهه از عمر دانشگاه های مدرن در آن می گذرد و تعداد فراروانی دانش آموخته دانشگاهی دارد اما با پدیده استفاده از علوم جدید مقاومتهای جدی نشان می دهد که گاه علاوه بر مقاومت – بی اعتنایی نیز محسوب می گردد. تاکید می کنم که جامعه را بطور عام می نگرم نه خاص یک شهر یا گروهی از مردم ایران . جامعه شامل روستا های سیستان بلوچستان که ( شنیده ام ) هنوز کودکانی در آنجا به دنیا می آیند که شناسنامه ای برایشان صادر نمی شود و … هم می شود .

شاید دلیل این مقاومت یا بی اعتنایی همه کاره بودنهای سنتی تاریخی جامعه باشد .

ما در سده های گذشته در این کشور شاهد افرادی بودیم که به آنها فیلسوف گفته می شد . آنان کسانی بودند که با خواندن کلیه کتابهای موجود ( که احتمالا تعدادشان بیش از ۲۰۰ – ۳۰۰ جلد که هر جلد آن هم در حداکثر ۱۰۰ صفحه نبوده اند ) به دانش وقت مسلط شده بودند . کمتر پیدا می کنیم کسانی را که رنج سفر را تحمل نموده به کتابخانه هایی مهم که دارای چند ده هزار جلد کتاب باشند مراجعه کنند و آنها را بخوانند . ایشان هم اگر بودند چهره هایی شناخته شده و صاحب نام گشتند که دارای اندیشه و دیدگاه شدند.

آن افراد با خواندن ۲۰۰-۳۰۰ جلد کتاب می توانستند به همه حرفه ها فعالیت کنند : کشاورزی – داندانپزشکی – طبابت ( از نوع دارویی ) – خواندن قرآن و به کلیات سعدی و دیوان حافظ مسلط بودند. دانش خود را هم به فرزندانشان منتقل می کردند . بنابراین فرزندان ایشان هم علامه هایی (!) بودند.

اما امروز از آن سالها چند صد سال می گذرد .

دانش کاملا تخصصی شده اما :

شاهدیم که افراد بدون داشتن دانش و تخصص لازمه به حرفه ای می پردازند . مانند : مغازه دارها – کارکنان دون پایه سازمانها – بعضی از مدیران و تولید کنندگان و …  . به خاطر داشته باشیم که در کشورهای توسعه یافته تجربه آموزش دیدن و دارا بودن گواهینامه تخصصی در حزفه مربوطه لازم است . در کشور آلمان برای اینکه کسی راننده وانتی شود که به حمل و نقل کالا می پردازد باید علاوه بر گواهینامه رانندگی دوره ای ۲ هفته ای را با موفقیت طی کند . اینجا چه ؟

به هر ترفندی که بتوانیم مغازه میزنیم ( بنگاه معاملات ملکی – نمایشگاه اتومبیل – سوپر مارکت و … ) – دستگاهی می خریم و خط به اصطلاح تولیدی راه می اندازیم . اما آیا آموزشی بابت آن دیده ایم ؟

حاصل آن می شود:

– شکایت گاه و بی گاه مشتری

– بیماری و آسیب دیدگی مشتری

– کلاه برداری عرضه کنندگان و متضرر شدن مشتریان

و ….

آنچه شاهدم اینکه عموم افراد در حوزه هایی کار می کنند که بابت آنها آموزش ندیده اند و اصولا آموزش دیدن برای آن حرفه را قبول ندارند . چند بار دیده ایم که یک مشاور املاکی آموزش دیده باشد؟ یا یک سوپر مارکی آموزش دیده باشد ؟

حتی در مواردی شاهدیم که افراد به کاری مبادرت می ورزند که نه تنها بابت آن آموزش ندیده اند بلکه برای کاری دیگر تربیت شده اند . مانند مدیریت .

در بسیاری از موسسات و شرکتهاکه می روم باید انرژی فراوانی را مصروف دارم تا ضمن رعایت احترام طرفین  افراد را متوجه این نکته نمایم که مدیریت هم تخصصی است که باید برایش آموزش دید و تلاش کرد . صرف پشت میز نشستن و دستور دادن و امضاء کردن و لبخند زدن و سخنرانی کردن که مدیریت نیست .

حتی در مواردی شاهدم که افرادی بدون داشتن چنین پیشینه ی آموزشی و تخصصی به امر مشاوره مدیریت روی می آورند . !!!!

یعنی به دیگران ( منطقا مدیریت نمی دانند ) قرار است کمک کنند و مشاوره و راهنمایی دهند .

حال می توانم بپرسم که بین این مشاوران مدیریت ( یا در نگاه دکتر کرمی آن بساز و بفروش ها ) با سلمانیهای قدیم که شکسته بندی هم می کردند و دندانپزشک هم بودند تفاوتی می توان قائل شد؟

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *