تولید بدون کارخانه ۵

در پی تعامل فکری ایجاد شده بین من و دوست فکور و فرهیخته ام جناب آقای پارسا ، ایشان در پی تولید بدون کارخانه ۴  نوشته اند :

“جناب دکتر باران دوست،
با سلام
از حسن نظر شما نسبت به مطالعه نظراتم سپاسگزارم. سوالی که از شما دارم این است از بین تمامی تکنیکها و احتمالا تکنولوژی هایی که (فقط) در کارخانه های خودروسازی در حوزه تولید و مدیریتاستفاده شده و می شود، چند مورد احتمالا مستند شده است؟ می فرمایید شش سیگما ولی جناب دکتر، قدری برای من جهان سومی، سخت است که قبول کنم همان شش سیگمایی که در آن طرف دنبا در عمل استفاده می شود و من در آخرین منابع و کتاب ها آن هم از طریق رسانه ای مثل اینترنت، از حضورش مطلع می شوم را بتوانم در عمل پیاده کنم، بنده هیچ مشکلی با برگزاری این کنفرانسها و کارگاه ها و دوره ها ندارم فقط ای کاش می توانستیم قدری خوب بخوانیم، خوب ببینیم و مهمتر خوب بفهمیم تا شاید بتوانیم خوب به کارگیریم، نمیدانم چند نفر در این کشور همین شش سیگما را فهمیده اند، مزیت رقابتی را فهمیده اند و … و الا اجرا پیشکش همه دولتمردان، اتفاقا اول از همه خطاب حقیر با همین مجموعه فرهیخته دانشکاهی است… که چه ها که نکرده اند…مقایسه کنید با جامعه فرهیخته دانشکاهی چین…”

ضمن خرسندی از اینکه این تعامل فکری به سوی غنای مطالب رفته است ، در تائید نگاه های ایشان باید بگویم که :

در پی تعامل فکری ایجاد شده بین من و دوست فکور و فرهیخته ام جناب آقای پارسا ، ایشان در پی تولید بدون کارخانه ۴  نوشته اند :

“جناب دکتر باران دوست،
با سلام
از حسن نظر شما نسبت به مطالعه نظراتم سپاسگزارم. سوالی که از شما دارم این است از بین تمامی تکنیکها و احتمالا تکنولوژی هایی که (فقط) در کارخانه های خودروسازی در حوزه تولید و مدیریتاستفاده شده و می شود، چند مورد احتمالا مستند شده است؟ می فرمایید شش سیگما ولی جناب دکتر، قدری برای من جهان سومی، سخت است که قبول کنم همان شش سیگمایی که در آن طرف دنبا در عمل استفاده می شود و من در آخرین منابع و کتاب ها آن هم از طریق رسانه ای مثل اینترنت، از حضورش مطلع می شوم را بتوانم در عمل پیاده کنم، بنده هیچ مشکلی با برگزاری این کنفرانسها و کارگاه ها و دوره ها ندارم فقط ای کاش می توانستیم قدری خوب بخوانیم، خوب ببینیم و مهمتر خوب بفهمیم تا شاید بتوانیم خوب به کارگیریم، نمیدانم چند نفر در این کشور همین شش سیگما را فهمیده اند، مزیت رقابتی را فهمیده اند و … و الا اجرا پیشکش همه دولتمردان، اتفاقا اول از همه خطاب حقیر با همین مجموعه فرهیخته دانشکاهی است… که چه ها که نکرده اند…مقایسه کنید با جامعه فرهیخته دانشکاهی چین…”

ضمن خرسندی از اینکه این تعامل فکری به سوی غنای مطالب رفته است ، در تائید نگاه های ایشان باید بگویم که :

۱-      متاسفانه ما در مستند سازی کوتاهی بسیاری داریم . اما کشورهای پیشرفته نه . آنها کار کوچکی هم که می کنند مستند می کنند تا آیندگان بتوانند با در اختیار داشتن مستندات مربوطه به تحلیل و بررسی بپردازند و حاصل آن یک گام به جلو باشد اما ما متاسفانه کارهای بعضا بزرگمان را هم مستند نمی کنیم از همین رو گاه شاهدیم که مدیران جدید در غیاب مستندات گذشته به خود اجازه می دهند تمام زحمان قبلی ها را نادیده انگاشته و در مواردی حتی بگوید آنها هیچ انجام نداده اند و سپس با افتخار تلاش کنند تا از نو همه کارها را شروع کنند و به اصطلاح چرخی را که قبلا ساخته شده بود را اختراع نمایند .

به این تعبیر می توان گفت که کشورهای پیشرفته از بهبود مستمر استفاده می کنند اما ما چون مستند نمی کنیم چیزی برای بهبود نداریم بلکه باید دائما از اول خلق کنیم .

به بیان دیگر ، در زمینه آموزش مستند سازی هم نتوانستیم درست عمل کنیم و راه راست را پیشه گیریم .

۲-      کاملا با شما موافقم که ما در زمینه آموزش به بیراهه رفته ایم . آموزشهای بسیار داریم اما آموختنی در این آموزشها نداریم . شما شش سیگما را مثال زدید . من از آن ساده تر و عمومی تر را مثال می زنم ، رانندگی .

افراد بسیاری رانندگی را آموزش می بینند و از عهده امتحانات آن بر می آیند اما به محض پشت فرمان نشستن تمامی آموخته ها  را زیر پا می گذارند . مگر آموزش ندیده بودند که کمر بند را ببندند و پشت چراغ بایستند و حق تقدم را رعایت کنند و … پس؟

این تاسف هنگامی بیشتر می شود که کسانی چو من که سالها عمر را صرف تحقیق و تدریس کرده ایم از جانب آموزش گیرندگان تحت فشار قرار می گیریم که با آموخته هایشان کاری نداشته باشیم بل آموزش بدهیم و نمره و بس. تلاش ما برای استفاده از شیوه های نوین آموزشی مبتنی بر نتایج واقعی عموما با رفتارها و خواسته هایی غیر اثربخش و ناکارآمد توسط دانش جو و آموزش گیرنده پوچ و بی ارزش می شود .

از این رواست که با شما کاملا موافقم که کشورهای پیشرفته حتی آموختن درست را هم آموزش داده اند اما ما آموزش را با آموختن یکی کرده و نتیجه آموزش که یادگیری است را رها کرده ایم .

۳-      در مورد تحصیل کرده ها که در تمامی دنیا فرهیخته های جامعه دسته بندی می شوند هم کاملا حق دارید . تحصیل کرده های جامعه بجای تقلای بالا کشیدن جامعه تحصیل نکرده ، خود هم در بسیاری مواقع همرنگ آنان شده اند . پیشرفت جامعه نتیجه مورد انتظار از فرهیخته ها است اما آنان همرنگ جماعت عامی شده و مانند آنان در همه زمینه ها اظهار نظر می کنند و در هیچ ، هیچ نمی دانند . گاه می بینیم در رشته تحصیلی خودشان هم باری از آموخته ها نیاندوخته اند ، بلکه صرفا عمری در محیط آموزشی سپری کرده اند و ادعایی بدست آورده اند که در پس این ادعا هیچ توشه پرباری وجود ندارد . این قصه با غصه جانشینی تخصص توسط رابطه رنگ آه به خود می گیرد تا بدانجا که فارغ التحصیل کشاورزی ، مدیر هزینه می شود و فارغ التحصیل  چوب ، کارشناس کنترل کیفیت شیرآلات گازی می شود و فارغ التحصیل  مترجمی زبان ، کارشناس برنامه ریزی موجودی و قطعات می شود و فارغ التحصیل  ادبیات فارسی ، کارشناس حسابداری صنعتی می شود و فارغ التحصیل  پزشکی ، مدیر آموزشهای مهندسی می شود و فارغ التحصیل  پزشکی ، مدرس زبان انگلیسی می شود و ……

( در این زمینه و در بیان منافع به باد رفته این اقدامات مقاله ای در رزونامه دنیای اقتصاد ۱۱/۷/۸۴ دارم )

 سایر نوشته ها :

سمینار تخصصی آشنایی با مفاهیم و مبانی تولید بدون کارخانه

تولید بدون کارخانه ۲

تولید بدون کارخانه ۳

تولید بدون کارخانه ۴

تولید بدون کارخانه ۶

3 دیدگاه برای “تولید بدون کارخانه ۵”

  1. سلام جناب باران دوست
    جساراتا پیشنهاد میکنم کامنتها را به عنوان پست نقل نکنید. البته من به سلیقه شما احترام میگذارم.
    برای خالی نبودن عریضه بنده با نقطه نظرات جناب پارسا موافقم. خوشحالم که شما هم قبول دارید.
    موفق باشید

  2. جناب آقای باران دوست
    با سلام، نزدیک به پنج سال بود که از ایران دور بودم. من دانشجوی دکترای مهندسی سیستم در انستیتو تکنولوژی جورجیا هستم، موضوع اصلی کارم در حوزه فرایندهای تصادفی و شبیه سازی الگوهای تولید رباتیکه، لیسانس و فوق لیسانس رو در رشته صنایع دانشگاه صنعتی شریف گرفتم و بعد هم رفتم اونور. تقریبا یک ماهی بود که برگشته بودم ایران، ظاهرا همه چیز همونطوریه که بوده، کار ما تو ایران عزیزمون خیلی خیلی عجیبه! موضوع برگزاری کنفرانس تولید بدون کارخانه رو هم یکی از دوستان تو یه جمعی گفت و من هم به وبلاگ شما رسیدم… به هر حال از حسن نظر شما سپاسگزارم و امیدوارم ما قشر به اصطلاح شمافرهیخته!! به فرمایش شما بتونیم وظیفمون رو خوب انجام بدیم، البته امیدوارم، با آرزوی موفقیت روزافزون شما.

  3. جناب آقای دکتر پارسا
    اولا از آشنایی با دوست عزیز و فرهیخته ای چون شما بسیار خوشحالم . مایه خوشوقتی من است که مراوده ای فکری هم با هم داشته ایم .
    ثانیا من هم عمیقا به قصورهایی که همه ما ایرانیان به نوبه خود در شاخه های تخصصی کارمان داریم منتقدم و تلاش می کنم علاوه بر انتقاد- رفتار سازنده و اصلاحی داشته باشم .
    آرزوی من سربلندی و توسعه همه جانبه ایران از طریق همکاری همه ایرانیان است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *