شاهد از غیب رسید

 

وقتی ای فیلم – گام دیر هنگام فرهنگی را نوشتم و در جایی از آن گفتم که این شبکه ” می تواند به عنوان شمشیری بر ضد خودمان هم باشد ” ، یکی از بزرگوارانی که به نوشته هایم با گذاردن کامت واکنش نشان می دهد ، آن جمله را ابهام برانگیز خوانده و منتظر توضیح بیشتر بود .

خیلی تلاش ذهنی کردم تا چیزی که واقعا در ذهنم بوده است را منظم کنم و بنویسم تا اینکه آقای ” رضا رشید پور ” که مجری نام آشنای تلویزیون و صاحب امتیاز مجله ای هم هست در نوشته ای با عنوان خیالتان راحت باشد ! به بیان خاطره خود در هتلی در خارج از کشور اشاره می دارد که:

 “مشغول استراحت در هتل بودم و شبکه الجزیره را تماشا میکردم . سرخط اخبار که تمام شد یک برنامه کوتاه تحلیلی در مورد دفاع مقدس نشان دادند که واقعا شرم اور بود .

مجری این شبکه بعد از نشان دادن دقایقی از فیلم اخراجیها فرمود که این سیمای واقعی رزمنده های ایرانی است که یک هنرمند داخل کشور به نام ده نمکی ان را به تصویر کشیده !!! ”

دیدم این چند سطر درواقع همانی بود که دنبال بیانش بودم .

در این سالها ، به دلایل مختلف ، سیمای به نمایش در آمده از اجتماع ایرانی ، بیشتر متمرکز بر رئالیسم و مستند بوده و به یقین استنباط دیگران از ایران را شکل می دهد یا مورد استفاده تحلیلی قرار می گیرد .

در سریال های تلویزیونی هم یا داریم داد می زنیم ، یا قبول نداشتن قانون و یا لات بازی و … را نمایش می دهیم یا خدا و پیغمبر را .

آنهایی که این برنامه ها را می بینند ، بر همین اساس هم در مورد ایران و ایرانی به استنباط می نشینند و ایرانی را یا اهل داد زدن و لات بازی و قانون شکنی معرفی می کنند و یا خدا پرستانی فارغ از دنیا ( که رفتارشان در مورد ادیان و اسلام را هم در این ایام دیده ایم )

در سریالها و فیلم های ایرانی جایی برای اکشن های جذاب ، ماجراجویی و … وجود ندارد .

دیگر کشور ها از بین ده ها شبکه تلویزیونی و ماهواره ای خود ، نه تنها تمامی اشکال فیلم و سریال را به نمایش در می آورند ، بلکه شبکه هایی را هم برای نمایش موقعیت ها و جاذبه های توریستی کشورشان اختصاص می دهند و از هیچ فرصتی برای جذب توریست و معرفی توانمندی کشورشان در این زمینه دریغ نمی کنند .

17 دیدگاه برای “شاهد از غیب رسید”

  1. سلام استاد
    با نمایش همین برنامه‌ها از رسانه ملی‌ست، که ایرانیها را مردمانی عصبی، کم طاقت،‌اهل دعوا و بدور از صمیمیت و محبت مردمان تمام دنیا می‌دانند.
    امید که روزی اخلاق همدم هر زمانمان شود و تصویر درستی از اصالتهامان را به رخ جهانیان بکشیم.

  2. می ترسم چیزی بنویسم شما باز هم تصور کنید من در حال واکنش نشان دادنم ؟!! (( نمی دانم واکنش به چه چیزی ؟!! )) . در هر حال من قصد جسارت به شما ندارم آقای باران دوست عزیز . من فقط چون وبلاگ شما را می خوانم بعضی وقتا ابهاماتی برایم پیش می آید آن را در کامنتدونی شما می نویسم . خصوصا که استاد ما هم هستید .
    اما فقط یه توضیح کوچیک . البته در مورد بی کیفیتی فیلما موافقم . موافقم که در فیلم ساختن ضعیفیم و نمی توانیم فرهنگ غنی و تاریخ غنی مان را به رخ بکشیم . اما در مورد مضمون نمی توان موافق بود . حرف شما یاد آور سخنان آقای شمقدری بود که واکنش نشان داد نسبت به فیلم هایی که از فقر در ایران می گویند و در خارج جایزه می گیرند و نگران و هراس خودشان را نشان دادند و اکران فیلم های ایرانی در خارج را محدود و منع کردند . در مقابل شما می بینید در آمریکا فیلم سازان علیه رئیس جمهورشون فیلم می سازند و اب از آب تکان نمی خورد و هیچ نگاهی هم در دنیا نسبت به آمریکا تغییر نکرد . به نظرم فرهنگ قوی از نشان دادن بی قانونی و لات های یه مملکت و فقر در جامعه هراس ندارد . در حالی که ما فرهنگی نداریم که اندازه ی قوی و ضعیف بودنش را به رخ دیگران بکشانیم .
    بازم ببخشید اقای باران دوست عزیز .


    سلام
    از اظهار نظرتان هم ممنون .
    اولا من با منع ارسال فیلم ها به جشنواره ها که رخ داد و حرکتهای مشابه مانع تراشانه موافق نیستم . اما در نوشته شما عبارت ” فرهنگی نداریم که اندازه ی قوی و ضعیف بودنش را به رخ دیگران بکشانیم ” برایم خیلی سئوال برانگیز بود . اصلا متوجه آن نشدم . می شود بیشتر توضیحش دهید؟

  3. سلام . منظورم نداشتن فرهنگ و تمدن قوی الگوی های رفتاری ایرانیان اکنون است . قانون شکنی ها ، لمپن بازی ها ، تمسخر یکدیگر و لجهه های یکدیگر ، احترام نگذاشتم به اندیشه یکدیگر ، روشنفکرای جامعه خود را تافته بافته بدانند و از مردم عادی جدا می نمایند ، و…..در هر چیزی می توان ناهنجاری ضد فرهنگی مشاهده نمود . از این باب گفتم که وقتی ما فرهنگی نداریم چطور می توان معیارها را تشخیص بدهیم که اندازه ی آن را به دیگران نشان بدهیم . همه ی رفتارهای ما نشات گرفته از ضد فرهنگی ست .
    وقتی رئیس جمهوری کشوری با ادبیات ناشایست و لمپن که (( جالب است آن را پوپولیسم می نامند )) اینگونه در جهان سخن می گویند دیگر می توان ادبیات یک ملت فرهنگی و با تمدن را فهمید . در حالی که پوپولیسم هم دارای یک قاعده های متمدانه ست !! که شما بهتر از من و استاد من هستید . استاد عزیز ما در حالی دم از تمدن و فرهنگمان می زنیم . که نه گفتار نیکی می بینیم نه کرداری و نه پندار . پر شدیم از جهل . در انتخابات اخیر هم می توان به راحتی جهالت را تشخیص داد !


    سلام
    باید در فرصتی مناسب و سر صبر دیدگاه هایم را در این موضوع برایتان تشریح کنم .

  4. استاد ببخشید بابت غلط هایی که در کامنتم مشاهده می شود که می دانم متوجه حرفهایم شدید .
    ۱ : تافته جدا بافته
    ۲ : احترام نگذاشتن

    منتظر می مانم استاد . شب خوبی آرزومندم .

  5. آقای ولی زاده
    سلام و پوزش از تاخیر
    ۱- اول بگذارید موضوعی بنام ” فرهنگ ” را با هم به تفاهم برسیم . به خاطر دارم که مرحوم علامه بزرگوار جعفری که افتخار تلمذ از محضرش را در اوایل دهه ۱۳۷۰ داشتم در اشاره ای فرمودند که برای فرهنگ حدود ۲۶۰ تعریف گردآوری کرده اند . دیدگاه هایشان را می توان در کتاب فرهنگ پیشرو ، فرهنگ پس رو مطالعه نمود .
    بنابراین فرهنگ موضوعی بسیار پیچیده است که دیدگاه مشترکی بر روی آن به سختی می توان یافت .
    با این حال به خودم این جسارت را می دهم و یکی از آن دیدگاه ها را که معتقد است فرهنگ عبارتست از آداب ، رسوم ، عادات ، رفتارها و … مردم یک جامعه است را مبنا قرار می دهم .
    اگر این تعریف را بپذیریم ، در این صورت چیزی بنام ” بی فرهنگ ” اشتباهی فاحش خواهد بود . چون به هر حال مردم جامعه تحت هر شرایطی دارای عاداتی هستند، دارای آدابی هستند ، رفتارهایی را از خود نشان می دهند و …
    آنچه ما در خیایان ، سینما ، دانشگاه ، بازار ، ادارات و … می بینیم ، فرهنگمان را شکل می دهد .
    ادامه دارد

  6. ادامه از قبل :
    بنا براین نمی پذیرم که مردم ما بی فرهنگ خطاب شوند . حتی می خواهم بگویم نمی توان پذیرفت که ما مردمی ” فاقد الگوهای رفتاری ” هستیم . آنچه می بینید همانی است که آن را انکار می کنید .
    اما
    درواقع با استفاده از عبارت ” نداشتن فرهنگ و تمدن قوی الگوی های رفتاری ایرانیان اکنون ” می خواهید بگوئید که شاهد رفتارهایی هستید که مورد پسند نیست.
    باید این را هم اضافه کنم که شاید آنچه شما آن را ناپسند می دانید مورد پسند عده ای دیگر باشد و آنچه شما می پسندید مورد پسند دیگران نباشد.
    پس ما فرهنگ و الگوی رفتاری داریم اما مورد انتقاد گروهی از جامعه می باشد .
    نمونه هایی که به آنها اشاره کردید مانند ” قانون شکنی ها ، لمپن بازی ها ، تمسخر یکدیگر و لجهه های یکدیگر ، احترام نگذاشتم به اندیشه یکدیگر ، روشنفکرای جامعه خود را تافته جدا بافته بدانند و از مردم عادی جدا می نمایند ” همگی از این دست می باشند .
    – قانون شکنی ، درنظر من و شما ناپسند است اما در نظر کسانی که آن را انجام می دهند که پسندیده است و حتی از انجامش لذت می برند .
    – لمپنیسم درنظر من و شما ناپسند است اما در نظر کسانی که آن را انجام می دهند که پسندیده است و حتی از انجامش لذت می برند .
    – تمسخر یکدیگر درنظر من و شما ناپسند است اما در نظر کسانی که آن را انجام می دهند که پسندیده است و حتی از انجامش لذت می برند .
    و …

  7. ادامه از قبل :
    در ادامه هم اشاره می کنم که ضد فرهنگ نمی توانیم داشته باشم .

    و اما
    اگر از این منظر نگاه کنیم که ما برای جضور مردممان در جامعه کنونی جهانی ” فکر ” نکرده ایم ، آنوقت به اشتراک دیدگاه می رسیم .

    ما برای تربیت مردممان جهت زندگی در هزاره سوم برنامه نداشتیم و نداریم . حتی برای تربیت کودکان ۴-۵-۶ ساله کنونی که ۱۵ سال دیگر به سن ۱۹-۲۰-۲۱ خواهند رسید و در ” ایران ۱۴۰۴ ” زندگی خواهند نمود هم برنامه آموزشی مناسب در دست نداریم . ایرانی که قرار است در آن سال ” ام القرای ” جهان اسلام باشد .
    ادامه دارد

  8. ادامه از قبل :
    ۲- در مورد ” ما در حالی دم از تمدن و فرهنگمان می زنیم . که نه گفتار نیکی می بینیم نه کرداری و نه پندار . پر شدیم از جهل . ” :
    این را قبول دارم که گذشته ای مملو از پیشتازی فرهنگی داشته ایم . بدین معنا که مردم سایر کشورها از آداب ، سنن ، علوم ، رفتار و گفتار و … ایرانیان بهره می بردند و آن ها را الگو می گرفتند ، اما امروز شاید چنین نباشد .
    ظاهرا دچار تفاخر کاذب ملی شده ایم .
    شاید بهتر باشد که کمی به درون نگاه بیافکنیم تا بیرون

    ۳- در مورد انتخابات و سخنرانی رئیس جمهور هم بنظر می رسد که هم انتخابات و هم سخنان ایشان مورد توجه عده ای در کشور هست . یعنی خیلی هم دور از فضای ایران نیست . شاید گروهی با آن مخالف باشند اما گروهی هم موافق هستند .
    شاید بهتر باشد این دو گروه ، بجای ضدیت و تعارض با هم ، همدیگر را بپذیرند ، حضور و موجودیت هم را باورکنند و تعامل با هم را بیاموزند.

    حتما شعاری که سرلوحه وبلاگ تخصصی ام ( نه این وبلاگ شخصیم ) گذاشته ام را دیده اید:

    آرزوی ما سربلندی و توسعه همه جانبه ایران از طریق همکاری همه ایرانیان است.

    انشا الله

  9. سلام استاد . سپاس از اینکه وقت گذاشتین و پاسخ بسیار علمی و قانع کننده ای دادین . کاملا با شما اشتراک نظر دارم . شما در آخر به نبود آموزش در کشور اشاره کردید که ما فکری برای آن نکرده ایم . استاد امشب قبل از اینکه نظر شما را بخوانم مقاله ای در ماهنامه ی مهر نامه با عنوان راه ملی نشده / سنت و چالش های نوگرایی از آقای علیپور خواندم که به نکات جالب توجه ای اشاره می کند . اینکه دارای یک جامعه ای هستیم که دولت و حکومت در صدد همان روش سنتی و بومی گرایی هستند اما در دل این دولت عده ای از ملت در صدد پیوستن به مدرنیته و نوگرایی هستند . درست به مانند روش های لمپن و پوپولیسیم عدالت خواهی که دولت در حال اجرا کردن آن است اما عده ای از ملت یعنی جمعی از دانشجویان و نخبگان و ملی گرایان با چنین روشی و این نوع تعریف عدالت خواهی مشکل دارد . فکر می کنم مشکل جامعه ی ما و فرهنگ ما از همین تعارض ها شروع می شود . تعارض هایی که در نهایت حکومت برنده می شود و با اقتدارگرایانه و اراده گرایانه ملت نوگرا و خواهان مدرنیته را سرکوب می کند .
    استاد گفتید باید این دو گروه همدیگر را بپذیرند . اما گروهی که قانون شکنی می کند . گروهی که ادبیات سخیف دارد . گروهی که هزاران موارد مشکل دار و نا پسند از دیدگاه نخبگان و فرهنگی ها دارند آیا نگران کننده نیست که این گروه ها در جامعه در حال پیشتازی هستند ؟! یه جورایی قانون شکنی در نزد مردم یه جور افتخار شده و اگر کسی قانونی را رعایت کند انگار خلافی مرتکب شده . چطور می توان چنین گروه هایی را پذیرفت و با آنها تعامل داشت ؟! حالا گروه های مذهبی را می توان تحمل کرد که حداقل به خاطر اندیشه با آنها مشکل داریم (( حتی با آنهایی که فاشیست و رادیکال هستد )) و می توان در کنار هم با روحیه اعتدالگرایانه فعالیت کرد . اما گروه هایی که قشر عظیمی از جامعه را در بردارند و در واقع اندیشه ای ندارند و در پی رفتارهای غیر متعارف هستند آیا این گروه ها برای کودکان ما خطرناک نیستند؟! حتی گروه های مذهبی میانه رو اصولگرا هم با سخنان و ادبیات اقای احمدی نژاد مشکل دارند و فقط آن قشر عظیم جامعه که عوام پسند هم هستند با آن اعلام موافقت می کنند .
    ببخشید خسته تان می کنم . شرمنده . شب خوبی آرزومندم و باز هم سپاس

  10. جناب ولی زاده
    سلام
    خوشحالم که به موضوعی مشترک علاقمندیم . باز هم باید عریضه ای مفصل برایتان بنویسم . این نوشته ، بخشهایی از اشتباه انگاری هایی است که در سال ۸۸ رخ داد و بخشهایی هم سئوالات بی پاسخ ذهنم که نمی دانم کی باید پاسخی برایشان بیابم . ترتیب نگارششان هم مهم نیست . یعنی آنکه اول می نویسم مهمترین نیست و آنکه آخر می آید کم اهمیت ترین نیست.
    ۱- هنگامی که مکانیزمی طراحی می شود ، طراحان تلاش می کنند تا تمامی جوانب امر را مشاهده و در سیستم خود لحاظ کنند . اما گاه می بینید که با همه دقت هایی که به عمل می آورند باز هم مواردی از دستشان در می رود و تا زمانی که آن مکانیزم یا سیستم به اجرا در نیاید ، کمبودها و اشتباهاتش هم شناسایی نمی گردد . مثال : سیستم عامل ویندوز را حدود ۱۵ سال است که می شناسم . می دانم که در این ۱۵ سال بارها تجدید ویرایش شده است و هر بار هم که نسخه ای جدید تهیه می شود ، ابتدا آن را بصورت آزمایشی و محدود منتشر می کنند . این نسخه آزمایشی توسط کارشناسان ( که به میلیون نفر در سطح دنیا می رسند ) مورد استفاده قرار می گیرد و اشکالاتش شناسایی می گردد . اشکالات توسط شرکت مرتفع می شود و سپس نسخه همگانی آن انتشار می یابد . تازه پس از این انتشار همگانی هم می بینید که اشکالاتی شناسایی می شود که گاه جدی است .
    شاید باید به این موضوع هم توجه کنیم که مکانیز تعریف شده برای دریافت دیدگاه مردم برای انتخاب رئیس جمهور کشور، می تواند مشکلاتی شناسایی نشده را در فرایند خود داشته باشد که در سالهای قبل شناسایی نشده بودند و امروز شناسایی شده اند .
    ادامه دارد

  11. ادامه از قبل :
    ۲- ” اما گروهی که قانون شکنی می کند . گروهی که ادبیات سخیف دارد . گروهی که هزاران موارد مشکل دار و نا پسند از دیدگاه نخبگان و فرهنگی ها دارند آیا نگران کننده نیست که این گروه ها در جامعه در حال پیشتازی هستند ؟! ”
    بر اساس آنچه قبلا گفتم ، یادمان باشد که ایشان هم جزعی از مردم همین سرزمین هستند ، ایشان هم حق زندگی دارند ، ایشان هم دارای تعقل خودشان هستند ، ایشان هم خواسته ها و مطالباتی دارند . اولا نمی توانیم آنان را که بادیدگاه ما مخالفند یا حتی با دیدگاه ما دشمنی می کنند از کشور برانیم و بگوئیم شما ایرانی نیستید ، بروید افعانی شوید ، بروید آلمانی شوید و بروید … شوید . ثانیا باید بیاموزیم که دیدگاه های خود را به دور از آشوب و با استفاده از مکانیزم های تعریف شده بیان کنیم . اگر هم راهکاری برای بیان دیدگاهمان نداریم ، راهی بیابیم یا بسازیم . ثالثا ، آنچه به عنوان درد و ناراحتی از مشاهده رفتار گروهی از هموطنان اشاره کردید ، حاصل تربیتی است که در همین کشور برایشان داریم . مردمانی از کشوری دیگر که نیامدند یاد بدهند بی قانونی کنید ، تخریب کنید ، اوباش گری کنید و یا با لفظ شما ، لمپنیسم کنید و …
    رابعا یادمان باشد که در ادبیاتمان هم نکاتی داریم غیر قابل انکار . شما کنار فردوسی با گفتاری شیوا که رنگ تعلق دینی و هویت ایرانی داشته ، اشعاری هم از ایرج میرزا می بینید که رنگ بی عفتی دارد . من و شما هم با شنیدن شوخی ها و طنز های عامیانه می خندیم . طنزهایی که گاه لهجه ای را مبنای شوخی قرار می دهد و گاه جنسیتی را و گاه عضوی از بدن انسان را . تا جایی که می دانم همه مردمان دنیا هم چنین اند . اگلیسی ها اسکاتلندی ها را خسیس می شمارند و برایشان لطیفه درست می کنند و …
    ادامه دارد

  12. ادامه از قبل :
    ۳- یادگرفته ام تا زمانی که حرمتم حفظ شود ، حرمت نگاه دارم . بنظرم می رسد که شما هم چنین هستید . از سوی دیگر سعی می کنم حرمت نگاه دارم تا حرمتم را نگاه دارند . بنظرم شما هم چنین هستید .
    یادمان باشد در این فضای فکری متعادل ، استفاده از الفاظی تند و تیز مانند : ” فاشیست و رادیکال ” با سطور بالا همخوانی ندارد . در این صورت ما هم داریم یاد می دهیم که آنها هم به ما توهین کنند .
    ۴- نگران ” گروه هایی که قشر عظیمی از جامعه را در بردارند و در واقع اندیشه ای ندارند و در پی رفتارهای غیر متعارف هستند آیا این گروه ها برای کودکان ما خطرناک نیستند؟! ” هستید . اگر خودتان را جای آنها بگذارید مشابه همین را در مورد این طرفی ها نمی گوئید. مشکل در نوع خطاب کردن نیست . مشکل در اینجاست که هنوز به وحدت فکری یا اجماع نظر در مورد خوب بودن و بد بودن نرسیده ایم . هلهله کردن در نظر گروهی خوب است و در نظر گروهی دیگر بد . حضور دختران و پسران در اتاقی ، در نظر عده ای خوب است و در نظر عده ای بد .
    ضروری است ، معیاری برای تعیین خوب و بد داشته باشیم . همانگونه که اگر بطور مثال کالایی را می خواهند بگویند خوب است یا بد ، با معیاری ، استانداردی ، کولیسی ویا خط کشی اندازه می گیرند . در مورد رفتار اجتماعی چه ؟ این خط کش و استاندارد کدام است؟
    فکر می کنم این خط کش و استاندارد ، قانون است . قانونی که نوشته شده ، بازنگری شده ، به تائید مردم یا نمایندگان مردم رسیده است . قانونی که در ۱۳۵۸ و ۱۳۶۸(؟) به مبانی اولیه و اساس آن رای دادیم و سایر امور از آن نشات کرفته است .

    اگر همین قاون را هم بدلیل عدم تطلبق با دیدگاهمان اجرا نکنیم که سنگ روی سنگ بند نمی شود . از مخالفت های ساده بگیرید تا مخالفتهای پیچیده . از این که کسی می خواهد دوبله پارک کند چون حق خود می داند ( بدون توجه به مزاحمتی که برای دیگر شهروندان دارد ) بگیرید تا اینکه کسی بخواهد قانون اساسی را نادیده بگیرد .
    ادامه دارد

  13. ادامه از قبل :

    ۵- به خوبی می دانید که موضوع ریاست جمهوری ، موضوعی است در حوزه علم حقوق و علم سیاست . من در هر دو این علوم نه دانشی دارم و نه تخصصی . پس نمی توانم اظهار نظری بکنم .

    ۶- خوشحالم که به یک نتیجه مشترک رسیدیم . نوشتید که ” فکر می کنم مشکل جامعه ی ما و فرهنگ ما از همین تعارض ها شروع می شود . ”
    دقیقا . ما تعارضاتی در بین گروه های مختلف جامعه داریم . راهی برای حل آن نیافته ایم . تنها با استفاده از روشهای زوری ، صورت مساله را حفظ می کنیم و شکل موضوع را عوض می کنیم . یکی خود را بر دیگری محق می داند و زمانی بعد ، دیگری خود را بر این یکی محق می داند و این چرخه ادامه دارد . می بینیند ، مساله سرجای خودش باقی است . این چرخه مربوط به ۵ سال و ۱۰ سال و ۳۰ سال اخیر هم نیست . تاریخ ۳۰۰ – ۴۰۰ ساله اخیر این گونه بوده است .

    ۷- این نوشته ها و سئوالات شما مرا وادار کرد به ستون کنار وبلاگم بروم و لینک ” انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸″ که در زیر مجموعه ” نوشته های دنباله دارم ” آورده ام را مرور کنم . خواهش می کنم شما هم اگر حوصله داشتید ، آن نوشته ها را مرور کنید . هنگام مرور هم به تاریخ نوشته ها توجه کنید .

    هنوز هم ” آرزوی ما سربلندی و توسعه همه جانبه ایران از طریق همکاری همه ایرانیان است. “

  14. سلام استاد . بسیار سپاسگذارم بابت پاسختان و بسیار هم باحوصله و قانع کننده دیدم و ابهام دیگری ندارم و خوشحالم استادی در دانشکده ی ما فعالیت می کند که این نوع دیدگاه را ترویج می دهد .
    فقط در مورد شماره ی ۵ . روزی از جواد اطاعت که حتما می دانید ایشان در مقوله ی علم سیاست فعالیت و تدریس می کنند . از ایشان به خاطر اظهار نظرات اقتصادی شان پرسیدند : چرا در حوزه خودتان اظهار نظر نمی کنید ؟! ایشان پاسخ دادند : مگر اقتصاد و سیاست از هم جدا هستند ؟! هر چیزی که در قدم توسعه باشد به من و رشته ی من بر می گردد . من فکر می کنم استاد مدیریت ، اقتصاد ، صنعت ، سیاست و توسعه از یک رشته اقتباس می شوند . چون من به این دلیل رشته ی مدیریت صنعتی را انتخاب کردم ؟!
    باز هم سپاس . جمعه ی خوبی داشته باشید .

  15. سلام دوباره و پوزش از این مزاحمت های گاه و بیگاهم . لینک انتخاباتی و چهار نوشته ی شما را در باب انتخابات خواندم . خیلی خوشحال شدم از اینکه شما هم به مانند من فکر می کردید و می کنید . چیزی که همیشه باعث اختلاف بین دوستان من و مدعی جنبش سبز اندیش بود . چون من در انتخابات اعتقاد داشتم مردم ما سیاست زده هستند چطور در این انتخابات به یکباره سیاسی شدند ؟! و آن را ناشی از هیجانات می دانستم که به مرور با کم شدن هیجانات و سرکوب شدن نخبگان و روزنامه نگاران سیاسی توسط حکومت هیجانات مردم هم فروکش کرد . اگر جنبش سبز و حوادث بعد از انتخابات ناشی از احساس نبود و ذره ای از عقل و خرد درش وجود داشت شاید این جنبش اکنون ملی بود . و از طریق همین جنبش می شد تمرین کرد دموکراسی را . به خاطر همین وجود حزب لازمه ی جامعه هاست که متاسفانه در جامعه ی ما آن را نفی می کنند . همان طور که قبل از انتخابات که شما هم اشاره کردید یه جورایی بین حامیان کاندیداها به مسئله بازی و مسابقه سوق پیدا کرد و هر دو گروه درصدد به قول عام روکم کنی بودند و فراموش کردند که مشکلات ساختاری داریم . فراموش کردند که در طی این سی سال چقدر از قافله عقب ماندیم . چقدر این رشد جمعیت به جامعه ی ما اسیب رسانده و…….
    شما استاد در پاسخ به یکی از خوانندگان وبلاگتان در بیست و نهم خرداد نوشتید که من هم از این جماعت ایرانی خسته می شوم . با اینکه من دانشجو هستم و شما استاد من اما کاملا از این نظر شبیه هستیم و من هم خیلی خسته می شوم و خیلی وقتا هم دلگیر از این جماعت .از این جماعتی که رایش با با سهام عدالت و چند مناظره ی ناشی از هیجان و به دلیل افشاگری کاذب علیه یکی از سران ممکلت تغییر می کند . خسته می شوم از این چیزها . اما به قول شما باید اینها را بپذیریم و نباید بهشون توهین کرد . باید حرمت نگاه داشت تا حرمت نگاه دارند و به قول شما در کنار هم قدمی برای توسعه برداریم .

  16. جناب ولی زاده
    من برای همه همکارانم و محققین احترام قائلم . اما نظرات خود را هم دارم .
    بنظرم می رسد که فرمایش ایشان کاملا درست است . همه موضوعات علوم انسانی دارای یک ارتباط معنایی و به هم تنیدگی علمی هستند . اما معتقدم باید بین مطلع بودن و متخصص بودن فرق قایل شد .
    من روزانه حدود ۴۷۰ سایت و وبلاگ را مرور می کنم . تقریبا بسیاری از برنامه های خبری سیما را پیگیری می کنم . ایمیل ها و … هم سرجای خودش . می توانم به جد بگویم در موضوعات مورد علاقه ام خبری در دنیا نمی افتد که از دستم در برود یا نادیده بماند .
    با این حال به صراحت می گویم که متخصص اقتصاد نیستم ، متخصص سیاست نیستم ، متخصص روانشناسی نیستم و …
    اینها مواردی است که باید به عنوان یک متخصص مدیریت با آنها آشنا باشم و درجریان رویدادهایشان ، اما تخصص من نیست .
    امروز با زمان بو علی سینا فاصله گرفته ایم که کسی در آن واحد هم پزشک باشد هم فیلسوف باشد هم ….
    تاکید می کنم بین مطلع بودن با متخصص بودن فرق قائلم . من هم به اندازه خودم خبر دارم و اطلاعات ، اما اصلا متخصص سیاست نیستم و این عرصه دانش را به متخصصانش وا می گذارم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *