یک نامه

دنیای معلمی ، دنیایی عجیب است . دنیایی که در آن با بچه هایتان می خندید ، برایشان گریه می کنید ، بر شیطنتشان نظاره می کنید ، بر نادانیشان صبوری می کنید ، بر اصرارشان بر جهل ناراحت می شوید ، تلاش می کنید تا به شیوه خودتان آنها را برای زندگی در دنیای اینده ، که خود نمی دانید عمری در آن خواهید داشت یا نه ، اماده کنیدشان .

برای این مقصود ،‌گاه باید با آنها بخندید ، گاه فقط نگاهشان کنید ، گاه باید اخم کنید و دعوا .

اما فقط خدا می داند که در اعماق باطن و دلتان ، خروشی است برای آنکه تمامی این رفتارهایتان از دلسوزی عمیقی است که برای کشورتان و دانشجویانتان دارید .

گاه

می بینید که نمی بینندتان

میفهمید که نمی فهمندتان

می شنوید که نمی شنوندتان

و

. . .

و گاه می خوانید آنچه را بعد از آخرین روز کلاس برایتان می نویسند . همانهایی که روزی با بغضی کودکانه به تصور ظلمی که بر آنها روا داشته اید ، کلاستان را ترک کردند . همه امیدتان این است که روزی آنها برتر از شما شوند تا به وجودشان افتخار کنید و صندوقچه دلتان را با همه غم ها و شادی‌هایش فقط برای خالق هستی رمز گشایی کنید

و این نوشته یکی از آنها است ، بی نام و نشان اما برای من پر است از نام و نشان :

” سلام  خسته نباشید  امروز خیلی سعی کردم یه چیزی رو بگم ولی نشد.این ترم ترم عجیب و قشنگی بود اصلا نفهمیدم چه جوری گذشت(خیلی زود گذشت)ولی خوشحالم که خدا خواست که بد تموم نشه و احساس می کنم همه این اتفاقاات الکی نبوده وشاید باید باید یه چیزایی رو می فهمیدم.من در کلاس کارافرینی استاد باران دوست اتفااقات خوب وتلخی رو تجربه کردم که حتما (وقتی بزرگ شدم)هر کجا و در هر شرایطی که باشم با وجود بعضی  خاطره هایی که خیلی هم خوب نبود از این کلاس و خاطره هاش به بهترین خاطره ها یاد می کنم .((توی کلاس گاهی اوقات مثل یه معلمی بودید که اخمو و بد اخلاقه که یه خط کش اهنی هم دستش گرفته به شاگردش می گه برو دم سطل اشغالی وایسا دو تا دستات و یه پات روهم  بگیر بالا و حرف هم نزن وگرنه… و بعد یه حرفهایی میزدید که بقیه بچه ها هم بهش بخندن و خودتون هم زیر زیرکی به یه حرفای این شاگرده می خندید (مثل معلم کلاه قرمزی) .گاهی اوقات هم مثل مهربون ترین معلم دنیا بودید که صبورانه و  با نگاهی مهربون حرف می زدید وهمیشه و حتی موقعی که به هر دلیلی حالتون خوب نبود کاری می کردید که ما مطالب رو بهتربفهمیم و می نشستید و حرف ها و بحث های درست و اشتباه بچه ها رو گوش می کردیدو بعد اروم جواب درست رو می گفتید و وقتی شاگرده اشتباه می کرد می گفتید نه این کار تو اشتباه تو باید…البته با رفتارتون (مثل مربی سوبا سا). ))من من واقعا از نگاه و از اخلاق و از دانش شما چیز یاد گرفتم و برای شما و نقشتون احترام زیادی قائلم.)بابت همه چیز ممنون)همه اینا رو گفتم که بگم من ا ا ا من خوب اگه این ترم حرفی زدم یا رفتاری انجام دادم که خیلی شایسته نبود در واقع (اذیت کردم)حلال کنید.(راستی دیدید من بد ون شوهرهم بلدم مهربون باشم)حالا کامل شد. “

3 دیدگاه برای “یک نامه”

  1. سلام استاد عزیز.
    این پست عالی بود.خیلی خوب بود.دست به قلمتون حرف نداره.خوش حالم که بعد از مدت ها،یه متن ادبی قشنگ نوشتید.واقعا شیواست.اگر بیشتر تعریف کنم،خیال بد می کنید.پس همین کافیه.
    از تمام تلاش های شما برای همه و مخصوصا برای دانشجوهاتون تشکر می کنم.
    باز هم پست های قشنگ برامون بگذارید.
    امیری،دانشجوی ترم پیش شما،یا علی.

  2. کاش من هم میتوانستم با قطره قطره اشکهایی که در چشمم سرچشمه گرفت و ناگزیر از پنهان کردنشان بودم ( جلسه آخر بعداز دردودل های دوستانه ) نامه ای بر قلبم مینوشتم و به زیر پایتان تقدیم میکردم . شاید عجین میشد با دل و جانتان .

    جهت همه خون جگر خوردنهاتان سپاس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *