اثربخشی آموزش در عمل

تاریخچه مدیریت همواره مملو از تلاش اندیشمندان ، بزرگان و محققینی است که تلاش نموده‌اند به خلق و ایجاد راه‌هایی برای افزایش « کارایی » ، « اثربخشی » و « بهره‌وری » سازمان‌ها و سیستم مدیریتی آن‌ها بپردازند. این سه واژه که بنظر می‌رسد واژگان کلیدی دنیای مدیریت محسوب می‌شوند، همواره بسیار مورد توجه بوده اند . گسترش علوم و بسط سایر رشته‌ها، به مدیریت نیز کمک نموده است تا با بهره‌گیری از آن‌ها بتواند کارایی، بهره‌وری و اثربخشی را در مدیریت افزایش دهد. استفاده از مدل‌های ریاضی و کمّی سازی‌های آن، یکی از دستاوردهای مهم و ارزنده ای بوده است که بطور جدی از دهه ۱۹۵۰ به بعد در مدیریت کمک‌های شایان توجهی برای پیشبرد این دانش داشته است.

استفاده از تکنیک‌ها و مدل‌های ریاضی ، دانش مدیریت را وارد حوزه‌های کمّیت پذیر نمود و نابسامانی‌های فراوانی را برطرف نمود . مانند هنگامی که فنون آماری به کمک « مدیریت کیفیت » آمده و در مدتی کوتاه توانست گستره‌ای وسیع از فنون آماری در کیفیت را ایجاد نماید و تحت نام
« کنترل آماری کیفیت »‌ مورد استفاده قرار دهد. در مواردی هم که موضوع کمّیت پذیر نبوده است تلاش‌های متعددی برای تبیین و مدل‌سازی صورت پذیرفته است . مدل‌هایی همچون « مدل‌های تعالی سازمانی[۱]» که ریشه در « مدیریت کیفیت جامع[۲] » دارند و از معروفترین آن‌ها می‌توان از مدل « بنیاد اروپایی مدیریت کیفیت[۳] » یاد نمود.

کمّی سازی و مدل‌سازی در دنیای مدیریت همچنان موضوع مهم و پر کششی برای محققین است. چرا که موضوعات کیفی فراوانی در مدیریت وجود دارند که نیاز به کمّی شدنشان به خوبی احساس می‌شود. مدیران، کارکنان و محققین، از جمله کسانی هستند که بطور دائم نیاز و کشش برای کمّی‌کردن این قبیل موضوعات را احساس می‌کنند . یکی از موضوعاتی که در این زمینه می‌توان از آن‌ها یاد کرد « اثربخشی آموزش‌های حین خدمت در زمینه مدیریت کیفیت » است.

برتری اهمیت منابع انسانی در بین سایر منابع سازمانی بر کسی پوشیده نیست. در این میان ، توسعه و آموزش این نیروها به عنوان فرایندی آینده ساز که موجب اعتلای قابلیت‌ها و توانایی‌ها، افزایش دانش و آگاهی ، تغییر گرایش و نگرش انسان‌ها می‌گردد ، چنان مورد تاکید و توجه قرار گرفته است که عده‌ای بهره‌وری یک موسسه را در گروی توانایی در شناسایی و تامین نیازهای آموزشی کارکنان می‌دانند. اما در کنار این تاکیدات ، موضوع آموزش حین خدمت نیروی انسانی و سنجش اثربخشی آن به شیوه‌ای کمّی ، همواره دل مشغولی مدیران و محققین بوده است . مدل‌هایی کیفی که پاسخی به‌این دل‌مشغولی‌ها هستند نیز تدوین شده اند. اما اگر نگوییم هیچ مدل کمّی وجود ندارد که به سنجش میزان اثربخشی آموزش‌های کارکنان بپردازد ، می‌توانیم بگوییم کمتر مدلی را می‌توان یافت که با دارا بودن مقبولیت جهانی ، به‌ این موضوع پرداخته است و مدیران را برای مدیریت آموزش‌های کارکنانشان یاری دهد. اگر مدلی هم وجود دارد در حد یک سازمان خاص باقی مانده و قابلیت تعمیم به صنعت یا محیط کلان را کمتر دارا می‌باشد .

در اندازه‌گیری اثربخشی آموزش در سازمان‌های صنعتی، معمولاً دشواری‌ها ، کاستی‌ها، ابهامات و نارسایی‌های فراوانی وجود دارد. مهمترین این کاستی‌ها آن است که پس از اجرای آموزش نمی‌توان به درستی اثربخشی آموزش‌ها را در قالب یک عدد و کمّیت بیان نمود. از سوی دیگر نمی‌توان میزان و تاثیر گذاری عوامل موثر بر آموزش را تعیین کرد . همچنین ، نمی‌توان میزان آموزش‌های موثر بر اهداف سازمان را مشخص نمود . در واقع اگرچه می‌دانیم هدف اولیه و اصلی صنایع ، سود آوری است اما هیچ یک از مدل‌های ارائه شده نمی‌توانند نشان دهند که سهم کدام یک از افراد در کسب سود بیشتر بوده و برای تحقق اهداف سازمان ، آموزش به کدام فرد می‌تواند بیشترین تاثیر را داشته باشد. از این رو با استفاده از مدل‌های مختلف موجود سنجش اثربخشی آموزش ، مدیران از بیان و تشریح میزان و کمّیت اثر آموزش‌هایی که ارائه نموده‌اند بر اهداف سازمان ، ناتوانند . در این تحقیق ، محقق قصد دارد تا به ارائه « الگویی ریاضی برای اندازه‌گیری و بهینه سازی اثربخشی آموزش‌های حین خدمت» ‌بپردازد به نحوی که مدیران بتوانند پس از اندازه‌گیری میزان اثربخشی آموزش‌های مرتبط با کیفیت از طریق این مدل ، میزان اثربخشی آموزش‌ها را بصورت کمّی مشخص نمایند .

از طرف دیگر می‌توان میزان تاثیر آموزش‌ها بر هر یک از افراد را بر کل سازمان شبیه سازی نمود و از این طریق تصمیم‌گیری صحیح نیز داشت. به تعبیر دیگر می‌توان دریافت که سهم و اولویت آموزش‌های تخصیصی به افراد چگونه است. محقق به منظور رعایت اصل تحدید در تحقیق ، صرفاً آموزش‌هایی که در زمینه کیفیت در سازمان‌ها ارائه می‌شود را مد نظر قرار داده و امیدوار است تا سایر محققین بتوانند با تکمیل و بسط مدل ارائه شده در این تحقیق به سایر موضوعات در این زمینه نیز بپردازند.

با مرور مدل‌های مختلف می‌توان ضعف‌های موجود در مدل‌های قبلی را چنین فهرست کرد :

–        آن‌چه در قالب روش‌های سنجش اثربخشی آموزش‌های حین خدمت صورت می‌پذیرد ، بیشتر نظر سنجی است نه اثر سنجی .

–        مدل‌های موجود ، اثربخشی آموزش‌های حین خدمت را نمی‌توانند در قالب یک عدد و کمّیت بیان نمایند . این مدل‌ها ، عموماً به بیان کمّیت شاخص‌های منفرد آموزش می‌پردازند ، نظیر« نظر در مورد . . . » ، « نظر در مورد فضای آموزشی » و نظایر این موارد . اما مشاهده نشده است که تمامی این شاخص‌ها توسط مدلی یا شیوه ای ، یکپارچه شده باشند و اثربخشی آموزش را در قالب یک کمّیت ( بجای کمیت‌های متناظر با هر شاخص ) ارائه نمایند.

–        میزان و سهم تاثیر گذاری آموزش‌های حین خدمت ارائه شده برتحقق بخش‌های مختلف سازمان نظیر اهداف سازمانی، مبهم و نا شناخته است .



[۱] Business Excellence ‌Models

[۲] Total Quality Management(TQM)

[۳] European Foundation of Quality Management ( EFQM )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *